ميرزا محمد على وفا زواره اى

80

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

زهى حذاقت « 1 » صايب ، كه نيك دريابد * دواى هر مرضى ، بىتوسط شريان مگر ز رشحهء كلك تو شد نوالهء نحل * كه در عسل شده خاصيت شفا پنهان اگر ز منبع فيض تو ، شخص ناميه را * ز دست مرحمتت ، قطره‌اى چكد به دهان شود ز گل ، همه اطراف خاربن ، گلشن * شود ز سبزه ، همه عرصهء دمن ، بستان سزد اگر نكند چرخ ، بعد از اين حركت * كه بود بهر حدوث زمان تو ، پويان كف نوال تو بخشد اگر ، برون آيد * به يك‌زمان ، همه پروردگان معدن و كان هميشه بوده بر ارباب دين تو را و بُوَد * تعلّقى كه مر ارواح راست با ابدان سخن درست بگويم به صورت تو گلى * نرسته است و نرويد به گلشن امكان چه باك از آفت آخر زمان و فتنهء دهر * در اين ديار كه همچون تويى است پشتيبان گر افتخار كنند اهل اصفهان شايد * به ذات عالى تو ، بر اهالى بلدان حسود جاه تو بسيار شد ، ولى غم نيست * سپهر را چه زيان از تكاثر ديوان شكُفت بس گل مدحم ز باغ طبع و هنوز * هزار راز به دل كرده‌ام چو غنچه نهان به عزم وصف تو در عرصهء خيال كند * سمند فكر به انواع مختلف جولان زبان به مدح تو خواهد گشود چون سوسن * گلى كه بشكفد از جيب تربت حسّان به نيم گوشه نظر از كمال لطف و كرم * مرا ز ورطهء خونخوار جهل باز رهان به سينه‌ام ز ره لطف دست رد مگذار * كه سنّتى است موظف به بندگان ، احسان نخواهم از تو دِرَم ، بر دَرَم پناهى ده * كه اين عطيّه مرا دولتى است جاويدان هميشه تا ز ره قرب و بعدِ خسرو شرق * خزان ، بهار شود گاه و گه بهار ، خزان شود مزارع آمال دشمنان ، محرق * بود حدايق اقبال دوستان ، ريّان و له ايضا « 2 » كريمى كه ماء معين وجودش * شده از سحاب كرامت مقطّر فروزنده ماهى كه نور ضميرش * كند اكتساب ، آفتاب منوّر محيط شرف ، گوهر بحر معنى * سحاب كرم ، مظهر لطف داور به علم و كمال ، آسمانى مكوكب * به حلم و حيا ، بوستانى مخضّر

--> ( 1 ) - حداست ( 2 ) - ايضا فى المديحه